• امروز : شنبه - ۶ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : Saturday - 27 November - 2021

رابطه تقوا با عاقبت: ۱

  • کد خبر : 2747
  • 24 دی 1393 - 13:08

یک روایتی است که جلسات گذشته من این را مطرح نکردم از علی(ع) که اصلاً این مسأله رابطه بین تقوا و کرامت را مطرح می فرماید. می فرماید: «مَن أتقی رَبّهُ کان کریماً». اصلاً شرافت، رفعت، این نفس به اصطلاح ما فضیلت، این ناشی از تقوای الهی است.  حجت الاسلام سید حسن فتحی / کانون سبحان: […]

یک روایتی است که جلسات گذشته من این را مطرح نکردم از علی(ع) که اصلاً این مسأله رابطه بین تقوا و کرامت را مطرح می فرماید. می فرماید: «مَن أتقی رَبّهُ کان کریماً». اصلاً شرافت، رفعت، این نفس به اصطلاح ما فضیلت، این ناشی از تقوای الهی است. 

حجت الاسلام سید حسن فتحی / کانون سبحان:

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم

 

و الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 

«یا ایّها الذین امنوا اتقوا الله حقّ تقاته و لا تموتنّ إلّا وَ أَنتم مسلمون»؛

 

در گذشته ما بحثمان راجع به ملکه قدسیه تقوا بود و اینکه تقوا نقش زیربنایی دارد برای جمیع فضایل انسانی، مقامات معنویه، منتهای رضای الهی است، آخرین درخواست خداوندی از انسان و بالاخره اثرگذاری بر جمیع ابعاد وجودی انسان در تمام نشئات. خوب اینها را بحث کردیم مفصل؛ در جلسه قبل رابطه بین تقوا و کرامت را مطرح کردم که در آیه شریفه بود که «إنَِِّ اَکرمکُم عندَ اللهِ أتقاکُم» دو جلسه من بحث کردم راجع به این مسأله که انسان مفطور است به فضیلت طلبی، برتری طلبی، شرافت طلبی، رفعت، کرامت که اینها همه تقریباً نزدیک به هم هستند، جزء فطریات انسان هستند؛ و آن صفتی که موجب می شود انسان را به این درخواست درونی اش برساند تقواست؛ و روایتی را مطرح کردم و بحث کردم راجع به این رابطه بین تقوا و کرامت؛ و این را عرض کردم که حتی از نظر درجات چون آیه می آید «أکرم» را مطرح می فرماید، أکرم و أتقی؛ این اصل رابطه مسلم است؛ در این شبهه ای نیست و در روایات هم ما این را داشتیم.

 

البته حالا یک روایتی است که جلسات گذشته من این را مطرح نکردم از علی(ع) که اصلاً این مسأله رابطه بین تقوا و کرامت را مطرح می فرماید. می فرماید: «مَن أتقی رَبّهُ کان کریماً». اصلاً شرافت، رفعت، این نفس به اصطلاح ما فضیلت، این ناشی از تقوای الهی است. «مَن أتقی رَبّهُ کان کریماً» آن وقت در نتیجه وقتی این رابطه اینجا مسلّم شد، در درجات هم همین است آیه شریفه أکرم أتقی است. این مسئله یک رابطه مسلم است. در آن جلسه هم این را عرض کردم که چه در بُعد در نشئات چه نشئه دنیوی باشد چه اخروی باشد، که باز از علی (ع) بود «التَقوی ظاهِرهُ شَرَفُ الدنیا و باطِنهُ شَرَفُ الاخره».

 

حالا یک رابطه دیگری بین تقوی با مطلب دیگری را می خواهم مطرح کنم که باز هم این هم از مسائل فطری است. ما در آیات متعدده در قرآن داریم که من اینها را بهشان اشاره میکنم که می آید یک نوع حتی انحصار هم از آن فهمیده می شود، اختصاص هم از آن فهمیده می شود و آن نسبت به عاقبت است. رابطه بین عاقبت و تقوا؛ در سوره هود دارد «إِنَّ العاقِبَه لِلمُتَقین» یعنی این آیه‏ای که هست خطاب به پیغمبر که از اول که می آید «قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ». خطاب می فرماید «تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَ لَا قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَاذَا فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین». اول داستان حضرت نوح را تقریباً آنجا مفصل متذکر می شود به پیغمبر اکرم خداوند؛ و آخرش می رسد که «قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ» و آخر می رسد که به حضرت نوح گفته شد که از آن مرکب پایین بیاید و که فروکش آب؛ آنجا آن جریان را می فرماید، تمام شد، آخر کار، بعد به پیغمبر خطاب می کند خداوند «تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَ لَا قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَاذَا» بعد خطاب به پیغمبر «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» این تعبیر اینجا هست؛ خوب من این را جهتش را می خواستم.

 

مطلب بعدی‏اش را در سوره قصص آنجا دارد «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین». می رود سراغ آخرت مال قضیه نوح دنیا بود؛ و او این بود به این که آن درگیری هایی که داشت، بعد هم کشتی را ساخت و حالا چیزهایی که در روایت هست که ۸۰ نفر بودند، هر چند تا که بودند آنهایی که با خودش برد داخل کشتی و طوفان و بعد هم فروکش و تمام شد و بعد هم آقا پیاده شو! تمام شد دیگر؛ بعد هم فرود بیا بِسلامٍ مِنّا و بَرکاتٍ عَلَیکَ توجه کنید، دیدید، چه کسی پیروز شده است؟ دیدی پیروز شدی تو؟ اینجا به پیغمبر می گوید «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» که جریان حضرت نوح را مصداق برای کبری کلی خودش قرار می دهد. طلبگی گفتم. صبر کن، عاقبت برای متقین است؛ دیدی عاقبت کار نوح به کجا کشید؟ چون از متقین بود. این برای دنیا بود.

 

اما در سوره قصص می رود سراغ آخرت «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین». در سوره طه «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقْوی». آنجا داشت متقین، اینجا دارد للتقوی؛ خوب من به مقدار که می خواستم بگویم که تنوع بدهم که این را از قرآن ما داریم. رابطه بین تقوا و عاقبت؛ عاقبت چیست تا رابطه اش را بفهمیم؟ آنجا در آن آیه که ما مطرح کردیم رابطه بین تقوا بود و کرامت؛ کرامت هم گفتیم که یعنی چه. انسان هیچ وقت ذلت نمی خواهد، عزت می خواهد، شرافت می خواهد، فضیلت می خواهد، برتری می خواهد؛ این جزء فطریات انسان است. خوب این را می خواهی برو فضیلت تقوا را چیز کن(بدست بیاور)، به این چیزی را که از درون طالب او هستی می رسی؛ او به تو می رساند، تقوا؛ در این جا رابطه را بین تقوا و عاقبت، عاقبت یعنی چه؟ بروی لغت می گوید آخر کار؛ ولی ما لغوی نمی خواهیم بحث کنیم؛ عاقبتی که ما می گوییم که انسان طالب اوست، مثل کرامتی که انسان طالب اوست، این عبارت از سعادت است؛ باز یک امر فطری است، عین اوست؛ نگاه کنید، من این اینها را کنار هم همینجور ردیف می آیم جلو؛

 

هر انسانی می خواهد سعادتمند باشد در هر بعدی؛ چه در بعد دنیوی اش، که من حتی در سه نشئه می گویم؛ دنیا، برزخ، آخرت؛ این هم که من آیات را گفتم جهتش این بود؛ می خواستم نگاه کنید هم «و العاقبه للمتقین» داشتیم نسبت به نوح که اول قضیه اش را نقل می کند، بعد هم آخر سر می گوید دیدی پیروز شد؟ به پیغمبر بعد هم می گوید پایش بایست «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین»؛ آن آیه هم که برای آخرت بود، برای آن نشئه بود؛ توجه کنید؛ از دنیا تا آخرت در تمام این نشئات وجودی، انسان سعادتمندی را طالب است؛ سعادتمندی را طالب است. این طلب هم یک طلبی نیست که ما بخواهیم بگوییم مثلاً فرض کنید که تحمیلی بر او باشد؛ نه خیر؛ این هم باز یک امر فطری است. یعنی انسان در رابطه با هر کاری می خواهد پیروز باشد. هیچ وقت طالب شکست آدم نیست. هر کسی بگوید ظاهراً پاره سنگ بر میدارد! قبول ندارید شما این را!؟ در هرکاری، درست است یا نه؟! در ذیل آن آیه شریفه «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» مرحوم فیض در صافی می گوید «فی الدُنیا بالظَفَر و فی الآخِرَهِ بالفوز». خیلی زیبا! در دنیا پیروزی، آخرت رستگاری؛ ببین چه قدر زیبا دو تا جمله آورده مرحوم فیض، خوب و قشنگ جا می اندازد این را؛ و این هم باز از اموری نیست که تحمیلی بر انسان باشد. این هم جزء فطریات انسان است. یعنی انسان مفطور به این معناست؛ هیچ وقت شکست نمی خواهد؛ پیروزی می خواهد؛ همیشه هم فلاح و رستگاری می خواهد. این از خواسته های درونی انسان است که این آمیخته شده است به وجود هر انسانی. انسان من دارم می گویم. عین مسأله کرامت است. همانطور که شرافت می خواهد، همانطور هم پیروزی می خواهد در تمام نشئات.

 

قرآن در این سه آیه ای که من خواندم، قشنگ رابطه بین عاقبت و تقوا را؛ می گوید اگر می خواهی پیروز بشوی، چون پیروزی همیشه آخر کار است، اول کار نیست که؛ پیروزی آخر کار است؛ اول کار نمی گوید پیروز شدم؛ هنوز کاری نکرده که نمی گویند که! همیشه آخر کار است. یک مدتی بگذرد در راه قدم بردارد بعد ببینیم چه می شود. روی این جهت هم هست که تعبیر به عاقبت می کنند. همان پیروزی است. این تعبیر به عاقبت این از ظرافت است دیگر، من میگویم که چرا این را اسمش را گذاشتند عاقبت؛ روند کار این است؛ لذا اسمش را قرآن هم می گوید عاقبت؛ نمیگوید فلاح، رستگاری، پیروزی رابطه اش با تقوی؛ می گوید عاقبت.

 

در اینجا می گوید آن چیزی که نقش اساسی دارد پیروزی انسان در تمام نشئه های وجودی اش تقواست؛ چه در دنیا چه آخرت. در اینجا این مسأله پیش می آید که ما می بینیم انسانها که به تعبیر من از نظر دیدگاه هایشان، دیدگاهشان با این که ادعای تدین می کنند، اینها دیدگاهش به حسب ظاهر این است که مبداء و معاد و… ولی وقتی وارد کار می شود پیروز نمی شود؛ چرا؟ این پیش می آید دیگر؛ آن چیزی که اساس کار است این است که هدف گیری اش درست است گاهی، راه رسیدن به هدفش را اشتباه می کند. هدف گیری درست، اما راه رسیدن به آن را اشتباه می کند. گاهی هم ما در قالب علمی که می ریزیم می گوییم اشتباه در تطبیق دارد. که اگر این همان راهی را که انبیاء گفته اند آن راه را برود به آن هدفش که سعادتمندی است می رسد. هدف گیری گفتم که یعنی همان که فطرتش می گوید. هر انسانی سعادتمند می خواهد بشود، همین را هدفگیری کرده این هدف را؛

 

حالا راه رسیدن به او چیست؟ این راه را اشتباه می کند؛ اشتباه می کند به هدف نمی رسد. خیلی روشن. اگر انسان پایداری کند؛ چون تقوا زیربنای عملی اش عبارت از صبر است، پایداری است، تحمل است. حضرت نوح بیش از یک قرن قومش را چه کار کرد؟ حالا چون اختلاف دارند ولی یک قرنش مسلّم است البته بیش از این است؛ این مکرر گفت، گفت… پایش ایستاد؛ خسته نشد؛ بعد هم حالا سیر قضایا را کار نداریم جریان و اینها آخر کار چی شد؟ پیروز شد. حالا اینطوری من در روایت دیدم ۵۰۰ سال بعد از آنکه از کشتی آمدند پایین اینها زندگی کردند حضرت نوح؛ من اینطور در روایت دیدم از امام صادق(ع) فرمودند. حالا نمی خواهم وارد تاریخ بشوم. و اینکه ظفر در دنیا را مرحوم فیض می فرماید بعد هم مسأله آخرت هم فوز فی الاخره، ظفر فی الدنیا را خیال نکنید که همین چهار صباح بوده است؛ نه، ۵۰۰ سال؛ اما چند صد سال پایش ایستاد. مگر میشود؟

 

بحث در این است؛ راهی را که انبیاء و اولیاء برای ما گذاشتند برای رسیدن به هدفمان که همان سعادتمندی است، این راه مشکلات دارد؛ چون مشکلات دارد ما چه کار می کنیم؟ صبر نمی کنیم، راه را عوض می کنیم، قهراً به هدف هم نمی رسیم. گاهی هم اشتباه در تطبیق هم که می گویم، این اشتباه هم منشأش باز هوای نفس است. به تعبیر من راحت طلبی در دنیا است که مانع می شود. من یک مثالی بزنم. چون گفتم عاقبت به این لحاظ آخر کار؛ یک سوال می کنم که جوابش خیلی روشن باید باشد، همه کس می فهمد. اگر بنا بشود ما یک مبدأ و منتها داشته باشیم از نظر زندگی مان، در مبدأ مثلاً فرض کن ۵۰ سال، ۲۵ سالش را خوش بگذرانی، لذت، بعد ۲۵ سال بعدش را درد بکشی، این را انتخاب می کنی یا ۲۵ سال درد بکشی، ۲۵ سال بعدی خوشی داشته باشی؟ عاقل چه می گوید؟ آن ۲۵ سال خوشی بعدش ۲۵ سال ناراحتی، این پاک می کند؛ پاک کن است؛ تمام آن لذت ها را از بین می برد؛ قبول نداری؟ همه را از بین می برد. عکسش را اگر کردی، ۲۵ سال بعد که خوشی بود تمام دردها را از بین می برد.

 

این که می آید قرآن می گوید «إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» این است. چه در خود دنیا، چه در ارتباط به نشئه دنیا و آخرت؛ این دو تا را مقایسه کنید با هم. حضرت نوح مثال زدم همان که در آیه بود که خطاب به پیغمبر بود درست است؟ «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین». قضیه حضرت نوح را می آید تا به آخر می رسد که از کشتی پیاده شد و «بِسَلامٍ و بَرَکاتٍ»؛ خوب، فرض کن هزار سال بوده، ۵۰۰ سال رنج کشیدی، ۵۰۰ سال بعد کِیف می کنی. این برای دنیاست که گفتم سوره این بود بروید بخوانید آیات را. چه دنیا و آخرت را بگویی؛ در دنیا یک زندگی موقت، محدود، اصلاً قابل قیاس نیست با آنجا؛ آن جاودانه همیشگی؛ من اینها را گفته ام، دو تفاوت هست بین لذت های دنیوی و اخروی، دو تا تفاوت اساسی است؛ یک: اینجا موقت است، او دائم است. دو: این ناخالص است، آن خالص است کیف هایش و لذت هایش. ما در سیر وجودی مان از نشئه دنیا شروع می شود به آخرت ختم می شود، آنجا هم که بروی این کار را مقایسه کنی، «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» در هر دو تایش گفتم؛ هر طور که حساب کنی؛ این یک رابطه است بین تقوا و سعادتمندی؛ هر انسانی مفطور است به سعادت طلبی؛ درونم طلب می کند. می خواهی به این برسی؟ با چه می توانی برسی؟ با تقوا؛ همانطور که در باب کرامت گفتم.

 

 

 

 

لینک کوتاه : https://www.kanoonsobhan.ir/?p=2747

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.