• امروز : شنبه - ۶ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : Saturday - 27 November - 2021

رابطه تقوا با عاقبت: ۲

  • کد خبر : 2749
  • 24 دی 1393 - 13:11

این تعبیری را که در این آیات بود که من جلسه گذشته آیات را مطرح کردم، که هم «للتًقوی» داشت، هم داشت «فاصبِر اِنَ العاقِبَهَ لِلمُتَقین» خطاب به پیامبر اکرم،‌ چند آیه هم به این تعبیر بود؛ اصلاً در این آیات می فرماید عاقبت برای آنهاست،  حجت الاسلام سید حسن فتحی / کانون سبحان:   […]

این تعبیری را که در این آیات بود که من جلسه گذشته آیات را مطرح کردم، که هم «للتًقوی» داشت، هم داشت «فاصبِر اِنَ العاقِبَهَ لِلمُتَقین» خطاب به پیامبر اکرم،‌ چند آیه هم به این تعبیر بود؛ اصلاً در این آیات می فرماید عاقبت برای آنهاست،

 حجت الاسلام سید حسن فتحی / کانون سبحان:

 

 

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم

 

و الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 

«یا ایّها الذین امنوا اتقوا الله حقّ تقاته و لا تموتنّ إلا وَ أَنتم مسلمون»؛

 

بحث ما راجع به ملکه قدسیه تقوا بود و اثر گذاری او که نقش زیر بنایی دارد برای اکتساب فضایل انسانی و مقامات معنویه و منتهای رضای الهی و درخواست خداوند از بنده اش تقواست، و در تمام نشئات وجودی انسان مؤثر است.

جلسه گذشته بحث رابطه بین تقوا و عاقبت امور را مطرح کردم، عاقبت امر را که در آیات داشتیم، آیات متعدده هم بود. بحثی را که مطرح کردم این بود که انسان همانگونه که فطرتاً کرامت را می خواهد، مفطور به این هم هست که می خواهد از نظر پایان کار سعادتمند باشد؛ این از فطریات انسان است و آیات هم اشاره به همین داشت ‍‍«والعاقبِه لِلمُتَقین» این تعبیر را داشت.

 

ابتدا یک مطلبی را من مطرح می کنم بعد روایاتی را که هست عرض می کنم. این تعبیری را که در این آیات بود که من جلسه گذشته آیات را مطرح کردم، که هم «للتًقوی» داشت، هم داشت «فاصبِر اِنَ العاقِبَهَ لِلمُتَقین» خطاب به پیامبر اکرم،‌ چند آیه هم به این تعبیر بود؛ اصلاً در این آیات می فرماید عاقبت برای آنهاست، یعنی کأنّه اختصاص می دهد عاقبت را به آنها، و حال اینکه خود قرآن می بینیم به این که عاقبت را نسبت به غیر متقین هم می دهد، ‌خود قرآن. چرا؟ حال من بگویم مساله را آیات متعددی داریم،‌ البته من فقط اشاره می کنم؛ مثلا فرض کن «فَسیرُوا فِی الْأرضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبینَ» اینجا که شما بر می گردی می گویی «فاصبِر اِنَ العاقِبَظ لِلمُتَقین» بعد اینجا می آید می گوید برو عاقبت مکذبین را ببین. تمام عاقبت را مختص به متقین می کند، درست است؟ بعد آنجا عاقبت برای مکذبین درست می کند، این بحث طلبگی است البته. آیات دیگر هم داریم، من فقط به عنوان نمونه این را مطرح کردم.

 

من عرض کردم مراد از این عاقبت، پایان، آن چیزی است که فطرت انسان آن را می طلبد. این یک بحث دقیق طلبگی هم هست، همانطور که کرامت را دارد، در آیه شریفه داشت «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم»،‌ که بحث کرامت را آنجا مطرح میکند،‌ همینطور هم سعادت در پایان کار را؛ کأنّه آن کسانی را که سعادتمند نیستند، عاقبتی ندارند؛ کأنّ قرآن می خواهد اینطوری وارد کار بشود. آنقدر می اندیشد به عاقبت، و آنقدر اهمیت می دهد به عاقبت و سرانجام که آنهایی را که سعادتمندند، می گوید ‌اینها سرانجام دارند. خوب دقت کن، خیلی زیباست این آیات قرآنی واقعاً؛ و آنهایی را که اهل شقاوتند و سعادت ندارند کأنّه سرانجام ندارند، و الّا شکی نیست به اینکه هر انسانی عاقبتی دارد؛ چه در نشئه وجودی دنیایش، توجه کنید چه عرض کردم، ‌سرانجام که هنگام مرگ است،‌ چه در نشئات وجودی که جلسه گذشته به آنها اشاره کردم؛ یعنی انسان سه نشئه را سیر می کند، یکی نشئه دنیاست، یکی نشئه برزخ است، یکی هم نشئه آخرت؛ سه نشئه وجودی دارد انسان و اینها طولی هم هستند و سرانجام آنجاست در نشئات وجودی؛ و در مسئله خود دنیا سرانجامش هنگام مرگ است؛ آخر کار آنجاست. ولی آنقدر اهمیت می دهد به مسئله این معنای فطری در انسان، که طالب سعادت است،‌ سعادتمندی است برای سرانجام، لذا می گوید «فاصبِر اِنَ العاقِبَه لِلمُتَقین» یا «لٍلتًقوی»؛ دیدید که من چند تا آیه جلسه گذشته، آیات متعدده ای خواندم که سه چهار تا آیه بود که من مطرح کردم که هم تقوی دارد، هم متقین؛ کأنّه غیر متقی سرانجامی ندارد. اینقدر بهش، این برای اهمیتی است که دارد می دهد قرآن.

 

حالا من می روم سراغ روایات. بالاخره هرکسی یا سعید است یا شقی است در پایان کار، یا پایان کارش شیرین است یا تلخ است. توجه کنید قهراً اینطور است دیگر؛ من اینها را گفته ام. «فاصبِر اِنَ العاقِبَهَ لِلمُتَقین» در یک آیه بود، در آیه دیگر بود « اِنَ العاقِبَهَ لِلمُتَقین» گفتم جورهای متعدد داشت و آنجا «والعاقِبَهُ لِلتَقوی» داشت سوره طه داشت «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقْوی» غرضم این است، آیات متعدده بود. این برای این نکته بود؛ حالا من می روم به قول ما عاقبت دیگران ما فعلاَ بحثمان راجع به متقین بود.

 

لذا نگاه کنید ما در نهج البلاغه مراجعه کنید علی(ع) « لِکُلِ امرءٍ عاقِبَهٌ » هر انسانی، هر فردی، ‌فرجامی دارد «حلوه أو مره» شیرین یا تلخ؛ اما آن تلخ ها را اصلاَ کأنّه آن را سرانجام نمی دانند. باز علی(ع) در نهج البلاغه «اتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّهَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِیداً» نگاه کنید اول می رود سراغ تقوا، در پیشگاه خداوند به اصطلاح ما پرهیزکار باشید، تقوای الهی پیشه کنید،‌ اما چگونه تقوایی؟ همچون کسی که از همه وابستگی های جهان رسته است. دامن همت بر کمر زده است «تقیّه مَن شَمَرَ تَجریداً وَ جَدَّ تَشْمِیراً وَ انْکَمَشَ [أو کَمَّشَ‏] فِی مَهَلٍ» به تعبیر ما با چالاکی کوشا باشید و در مهلت زندگی بینا باشید « وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ» به تعبیری سبک سیری در راه را می سپرد یعنی کسی که می خواهد راهی را که برود، خیلی با راحتی «وَ نَظَرَ فِی کَرَّهِ الْمَوْئِلِ» و از ترس اینکه مبادا مهلت کار خیر از دستش بیرون برود و نتواند کار را انجام دهد «وَ عَاقِبَهِ الْمَصْدَرِ» اول از تقوا شروع می کند بعد نکات را می گوید تا به اینجا نگاه کنید می آید جلو؛ و به پایان کارها که آن بازگشت به سوی خداست « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» « وَ مَغَبَّهِ الْمَرْجِعِ » تعبیری که دارد برای بازگشت، یعنی چشمش را دوخته به آخر کار به تعبیر من، به آخر کار؛ اول را نگاه نمی کند، ته کار را می بیند. یک عده هستند اول نگرند و آخر اندیش نیستند. اینها هستند که اینها سعادتمند نمی شوند. اگر بخواهیم تعبیر کنیم اینها افرادی هستند که می شود گفت که بچه گانه هستند، فکر ندارند اینها. ما بین خودمان هم هستیم،‌ می گوییم آقا دور اندیش باش،‌خود ما ها می گوییم آقا درو اندیش باش، دور اندیشی است که انسان را به وادی تقوا می کشاند؛ آخرت اندیشی است، آخرت کار که انسان را به تقوا می کشاند در زندگی اش چه در نشئه دنیا، چه در نشئه آخرت.

 

در این روایتی است از علی(ع) «اِنّ حَقِیقَهَ السَّعَادَهِ أَنْ یَخْتمَ للمرء عَمَلَهُ بِالسَّعَادَهِ» چه قدر زیبا می گوید عین همان چیزی است که ما گفتیم، ‌جلسه گذشته گفتم؛ «وَ اِنّ حَقِیقَهَ الشّقَاءِ أَنْ یخْتمَ للْمَرْء عَمَلُهُ بِالشِّقَاء» بد بخت آن کسی که آخرش کارش به شقاوت بکشد. بعد در باب مساله سیر زندگی انسان در دنیا که عاقبت گفتم در خود دنیا عاقبتمان در دنیا چیست؟ آن موقعی است که پایان می پذیرد، هستی ما در این نشئه که دیگر اینجا نیستیم عبور می کنیم از اینجا می خواهیم برویم، این پایان کار ماست، عاقبت کار ماست، که اگر متقی باشد اینجاست که سعادتمند است، دیدید که داشتم البته، اگر متقی نباشد اهل شقاوت است.

 

از پیغمبر اکرم است قال رسول الله(ص) « لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَه» پس معلوم شد به تعبیر ما طلبه ها العاقبه علی قسمین، عاقبت سوء و عاقبت حُسن؛ حُسن عاقبت و سوء عاقبت؛ دیدید تقسیم بندی شد؟ ولی سوء عاقبت عاقبت نیست. سوء عاقبت، عاقبت نیست؛ حسن عاقبت، عاقبت است. آن را می گویند عاقبت. فرجام کار اگر خیر بود، فرجام است، اگر خیر و سعادت نبود، فرجام نیست «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَهِ لَا یَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّى یَکُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَکِ الْمَوْت له» کی معلوم می شود در دنیا عاقبت کار ما؟ آن موقع که عزرائیل آمد، می خواهد قبض روح کند؛ آنجا بر من معلوم می شود که من اهل حُسن عاقبت بودم یا سوء عاقبت؛ که حُسن عاقبت مربوط به متقین است که اصلاَ عاقبت آن است.

 

آخرین لحظه ای که انسان، من میخواهم عبور کنم از این نشئه به نشئه دیگری آخر کار، فرجام است؛ بله آن وقت هم که رفتی از نظر نشئات، باز قیامت، باز عاقبت است. این جا هنگام مرگ است که روشن می شود بر من که حُسن عاقبت داشتم یا سوء عاقبت، قیامت هم که آنجا دیگر خیلی روشن تر می شود. اینجا کمی چیز دارد، از برزخ که انسان می خواهد عبور کند در برزخ آن طور روشن نیست، یک نوع کدری دارد، این نشئه می گوید برزخ است. دیدید شما یک روز داریم، ‌یک شب داریم، یک بین روز و شب داریم؛ یک سپید داریم، یک سیاه داریم، یک خاکستری؛ برزخ خاکستری اش است. یک نشئه وجودی خاکستری است؛ اما خوب آنجا یک مقداری می فهمی لذا، میگویی«رَبِ ارجِعونی لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فی ما ترکت» تازه روشن می شود برایت آنجا چه خبر است، خدایا برم گردون، تازه می فهمی کار خراب شد، کار خرابی کردی، برم گردون شاید کار خیر انجام بدهم، می دانی چه خطاب می آید؟ کلّا، راه برگشت خبری نیست تو اگر اهل تقوا بودی کار می کردی؛ تو اهل تقوا نبودی که کارت به اینجا رسید؛ حرف است.

 

علی(ع) می فرماید «راقب العواقب تنج من المعاطب» آقا مراقبت کن پایان کار را، حواست را جمع کن تا از سختی ها و هلاکت نجات پیدا کنی. این جا یک مسئله ای مطرح می شود که من در گذشته این را داشته ام در باب تقوی البته حالا من به آن اشاره می کنم و آن این است که یک رابطه است بین تقوی و مسئله اندیشیدن به معنای تعقل ‌که این رابطه اگر برقرار باشد، رابطه بین تقوا و مسئله حسن عاقبت برقرار می شود. خود ما هم در محاورات عرفیه مان همین را داریم که الآن هم به آن اشاره کردم، عاقبت اندیش باش، اندیش یعنی چه؟ برای من ممکن است این لغت را معنا کنید؟ اندیشیدیدن کار عقل است، یعنی سر عقل بیا، فهمیدی؟ آخر کار را ببین. این رابطه است که من می خواستم بگویم. متقی عاقبت اندیش است، یعنی عقلش سرجاست. دیگر بهتر از این نمیتوانستم بگویم! شهوت و غضب و وهم، عقل او را زائل نکرده، عقلش درست کار می کند متقی؛ چون عقلش درست کار می کند، عاقبتش خوب است. این را نگاه کنید روابط را.

 

دنیاداران هستند این را بدانید که اینها که اشتباهاً تطبیق می کنند آنها خیال می کنند پول و ریاست و این التذاذات حیوانی، اینهاست که اینها را سعادتمند می کند. فهمیدی چه می خواهم بگویم؟ اشتباه در تطبیق می کنند. غافل از اینکه اینها تو را سعادتمند نمی کند، یک چیز دیگر است. عقل آنها را شهوات و هواهای نفسانی پوشش داده است؛ لذا اشتباه می کنند. آن هم فطرتش همین هاست، خوب دقت کنید من جلسه گذشته گفتم؛ امور فطری معنایش این است که هیچ انسانی رد خور ندارد، یعنی آمیخته است به وجود انسان، هر انسانی سعادتمندی را می خواهد بی برو برگرد، توجه کنید چه می خواهم بگویم، من گفتم مفطور است؛ می خواهد، طالبش است، اما اشتباه می کند در راه رسیدن به آن سعادتمندیش.

 

قضیه شیطان حالا من دیگر بروم؛‌ آمد پیش حضرت آدم و حوا گفت شماها می خواهید همیشه در بهشت باشید دیگر؟ گفتند بله؛ در هدف همان را می خواهیم، همین را می خواستند، گفت اگر این را می خواهید از این گندم ها بخورید؛ حالا من قشنگ بیاورم برایتان که شیطان پوشش می دهد. اگه میخواهی همیشه اینجا جاودانه باشی از اینها بخور. اینها برای اینکه همیشه باشند، خوردند و بعد بیرونشان کردند. اینها می خواستند همیشه باشند آنجا، برای جاودانگی بود که خوردند،‌ گولش زد. ابناء دنیا هم برای اینکه سعادتمند بشوند از این راهها می روند؛ خیال می کند پول و ریاست و … این را سعادتمندش می کند. می رود بعد می بیند که چی؟ سر از شقاوتمندی در آورد. سوء عاقبت نه حُسن عاقبت.

 

علی(ع) «اعقَلُ الناس انظرهم فی العَواقِب» عاقل ترین مردم این است،‌ دور اندیشی، عاقبت؛ سر از کجا می خواهی در بیاوری؟ یک تعبیر هم دارد « أَکْیَسَ الْکَیْسِ التقوی» اینها را بگذار کنار همدیگر ببین چه چیزی از درونش در می آید؟ عاقل ترین مردم آن است که عاقبت را می اندیشد و زیرک ترین مردم هم آن است که تقوی را رعایت می کند. یا علی مدد! بگذار کنار همدیگر ببین چه چیزی در می آید؟ صغری، کبری، نتیجه. بحث در این است؛ قرآن می گوید «فاصبِر» خطاب به پیغمبر «اِنَّ العاقِبَهَ لِلمُتَقین» خطاب به پیغمبر صبر کن.

 

بله؛ این را ما داریم، نه این که نداریم و آن این است به این که بالاخره یک سنخ فشارها را باید تحمل بکند انسان، من جلسه گذشته گفته ام درست است یا نه؟ صبح بلند می شوی می دوی تا آخر شب با کم و زیادش مگه خُلی؟! خسته می کنی خودت را، زجر می کشی برای اینکه یک چیزی به دست بیاوری، بعدش هم بیایی بنشینی یک نفس بکشی چیزی بکنی، مثلاً راحتی، چیزی داشته باشی، این همان است، فطری است، این هم فطری است؛ ای وای! چه کنم من؟! دویدن آخرش چیست؟ به راحتی رسیدن جزء فطریات انسان است و الا صبح بگیر پایت را بزن به دیوار تا آخر شب بعدش هم انشاالله بعد چند روز می میری! صحبت در این است بالاخره باید پایش بایستی،‌ رنج بکشی، من چون مثال هم زدم جلسه گذشته باز دوباره تکرار نمی کنم توجه کنید؛ پس این هم فطری است. از چه چیزی می خواهی فرار کنی؟ بالاخره رنج است. این دنیا محفوف است به این؛ اما رنج را بکش برای اینکه عاقبتی نیکو داشته باشی، عاقبتی نیکو داشته باشی. این است که می فرماید «فاصبِر اِنَّ العاقِبَه لِلمُتَقین» توجه کنید که من گفتم.

اما یک مسئله هست راجع به انبیاء و اولیاء که من جلسه گذشته خسته شدم، الآنم خسته شدم و نرسیدم این را بگویم و آن اینکه چون آن بحث حضرت نوح را من مطرح کردم، جریان و اینها دیگر نمی گویم، آیات را که چون ارتباط با حضرت نوح بود قضایا را خدا نقل می کند در قرآن برای پیغمبر بعدش هم آخر سر می گوید دیدی چه شد؟ بالاخره او به هدفش رسید. در باب انبیاء و اولیاء، آنها هم در هدفمندیشان است، که در ما هم همین است، هدفمند هستند، برای رسیدن به هدف بحث آنهاست، جنبه های شخصی نسبت به آنها به آن صورت مطرح نیست. این که خطاب به پیغمبر خداوند می فرماید، فاصبر بعد از اینکه قضیه حضرت نوح را نقل میکند می گوید دیدی؟ حضرت نوح چه کرد بعد هم که من آیاتش را خواندم دیگر، بعد هم فروکش کرد آب و بعد هم آمدند پایین و دیدی؛ به هدفش رسید از من همین را خواسته بود، به هدفش رسید اما پایش ایستاد، بعد ۵۰۰ سال گفتم که در دروایات هم داریم؛ از شر آنها هم خلاص شد. تو هم اگر می خواهی به هدفت برسی، ای پیغمبر پایش بایست. فاصبر؛ درست است؟ مثل حضرت نوح بعد اگر شد، بعد هم شد، خیلی هم خوب!

 

الان من و تو اسلامی که داریم از صبر پیغمبر داریم. جلسه گذشته نرسیدیم این را بهتان بگویم؛ اگر آن صبرها را او نمی کرد من و تو اینجا نبودیم، بدتر از حیوان بودیم مثل بقیه که هستند؛ به این مقداری که هست الان. «فاصبِر اِنَّ العاقِبَه لِلمُتَقین» پایش بایست، ببین. عاقبت، سرانجام او رسیدن به هدف است .می خواستم این را بگویم که جنبه شخصی برای آنها ندارد.

 

 

لینک کوتاه : https://www.kanoonsobhan.ir/?p=2749

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.