به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کانون سبحان، احمد مبلغی، نوشت: گويی عدالت برپا نمیشود مگر آنكه انسانی برای آن برخيزد. قامت در اينجا نماد مسئوليت است، و ايستادن اعلام آمادگی برای مشاركت در ساختن معنا در ميان جامعه.
ركوع نفی قامت نيست، تصحيح آن است. شكستنی آگاهانه در پيشگاه معبود تا قامت از دعوی خالی شود و به حقيقت تسليم برسد. فرو نمیريزد، صيقل میيابد. تيزی خودبنيادی را وا مینهد تا نرمی عبوديت در آن جاری شود.
انسان خم میشود و همچنان در قيام میماند؛ اما قيامی ديگرگونه: بی ادعا، بی برتری. در ميان مردم است، نه بر فراز آنان. ركوع، انقطاع از خلق نيست، انقلاب در نحوه حضور ميان آنهاست.
و از همين روست كه خطاب جمعی است: و اركعوا مع الراكعين. حقيقت ركوع در صيغه جمع تكميل میشود. هر انحناء پژواك انحنائی ديگر است؛ خضوع، وقتی ميان بسياری تقسيم میشود، اينجا شكستن، بنيان گذاشتن نظمی است كه در آن، انسانها با هم در برابر خدایشان فروتن میشوند تا با هم برپا بمانند.
در ركوع، اعترافی خاموش ولی ژرف به حدود خويش نهفته است. خروج از جهان نيست، بازنگری در شيوه ايستادن در آن است. انسان در عرصه عمومی میماند، اما دعوی برتری را فرو مینهد. خضوع او در برابر خداوند، آنگاه ژرفتر میشود كه تنها نباشد. وقتی قامتها با هم خم میشوند، تواضع به ساختاری اجتماعی بدل میگردد.
اما سجده، گذار به لايهای ديگر از معناست. اگر ركوع تهذيب قامت بود، سجده پرسش از ريشه آن است. در سجده، انسان به زمين نزديك میشود؛ به ماده نخستين، به خاكی كه از آن برخاسته است. تنها خم نمیشود، بازمیگردد. بازگشتی نه به عقب، بلكه به عمق.
در سجده، جهت دگرگون میشود. افق میشكافد و خط عمود بر جان مینشيند. نسبت افقی، كه انسان را در آينه جامعه تعريف میكرد، كنار میرود و ميزان تازهای برپا میشود: ميزان قرب. اينجا ديگر معيار، نگاه ديگران نيست؛ سنگينی و سبكی دل است در برابر حق.
اين اقترب، عبور از متری به متر ديگر نيست؛ جهشی در لايههای وجود است. فاصلهای كه در جغرافيا اندازهگيری نمیشود، در درون فرو میريزد. انسان كم نمیكند از راه، كم میكند از خود.
سجده رخدادی خاموش است؛ انقلابی بی صدا در باطن. حتی اگر بدنها در صفی واحد ايستاده باشند، اين نزديكی در خلوت هر روح اتفاق میافتد. جمع، صورت را يكی میكند، اما قرب، سرّی است كه در تنهايی هر دل گشوده میشود.
تقدم ركوع بر سجده، منطق تدرج روح است. قرب، جهش بی ريشه را برنمیتابد. نمیتوان از ميان مردم نگريخت و مدعی نزديكی شد. راه خدا از ميدان مسئوليت میگذرد، از گردنه عدالت، از اصطكاك با ديگری.
جامعه میپرورد و عدالت میآزمايد. در ميان همين برخوردهاست كه “من” ترك برمیدارد. انكسار مشترك، جان را آماده میكند برای شكستنی عميقتر. ركوع تمرين است، نه پايان؛ مدرسهای است كه در آن انسان میآموزد از صلابت خود بكاهد بی آنكه صحنه را ترك كند.
در ركوع، قامت نرم میشود؛ در سجده، خودِ قامت به امانت سپرده میشود. آنجا انسان میآموزد چگونه ميان مردم متواضع باشد؛ اينجا میآموزد چگونه يكسره خويش را در برابر خداوند بگذارد. ركوع، تربيت حضور است؛ سجده، ولادت قرب.
از سجده است كه مسجد نام میگيرد؛ گويی مكان، از آغاز، در انتظار اين انحنای نهايی بنا شده است. ديوارها ايستادهاند تا لحظهای را در آغوش بگيرند كه پيشانی بر خاك مینشيند. حتی نماز، با همه قيام و ركوعش، در نقطه سجده متمركز میشود؛
قرب، غايت است؛ افقی كه پس از آن افقی نيست. قيام و عدالت و حضور در جهان، راهاند نه قرارگاه؛ پلاند نه خانه. عبور نهايی در سجده اتفاق میافتد. آنجا كه انسان پيشانی بر خاك میگذارد و همراه آن، نامهايش را، نقشهايش را، تصويرهايی را كه از خويش ساخته و پرستيده است، فرو مینهد. از سنگينی عنوانها خالی میشود تا به سبكی حقيقت دست يابد؛ سبك میشود، نه برای گريز، بلكه برای اوج.
سجده محوی آگاهانه است، نه نيستی. بازگشت به خاك، به عنوان سرچشمه كرامت. از اين فروكاستن، اصالت زاده میشود؛ و از اين نزول، علو. هرچه انسان به حقيقت نخستين خويش نزديكتر شود، به پروردگار خويش نزديكتر میشود. در نهايت خضوع، افق قرب گشوده میشود.

