به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کانون سبحان، علیرضا اهرون، تحلیلگر مسائل سیاسی نوشت: هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، موضوعی مستقل برای پرونده انتقام است. (امام خامنهای مد ظلهالعالی)
به نظر من، پس از پرونده قیادت، مهمترین پرونده، پرونده شهید سلیمانی است. در اینجا چند نکته درباره عدم پاسخ مناسب در مقابل ترور سردار سلیمانی و رویدادهای پس از آن ذکر میشود.
همه چیز پس از ترور سردار آغاز شد؛ تصور کنید که در زمان قدیم، بابل به ترور گوبریاس فرماندهای از لشکریان کوروش کبیر میپرداخت، یا عوامل لیدیه علیه مازاس، فرمانده دلاور پارسی، توطئه میکردند و او را میکشتند. چه واکنشی نشان میدادند حکومت وقت در مقابل این قتلها؟
مگر نه این است که قاتل خبیث امیرالمومنین (ع) با تیغ عدل امام مجتبی (ع) به قتل رسید و راهی دوزخ شد؟ پس چرا مانند پیشینیانمان، قاتلان برجستهترین سردارمان را قصاص نکردیم؟
او از جهاتی همسطح و بلکه برتر از سرداران حکومت کوروش کبیر بود. سردار حاج قاسم، همچون حمزه و سلمان پیغمبر و مالکاشتر علی (ع)، یدالله بر زمین بود. او نقش کلیدی در پایان درگیریهای خونین و مستمر در سیستان، براندازی حکومت خونخوار داعش، تقویت جبهه مقاومت، شکست رژیم صهیونیستی در جنگ با حزبالله و آواره کردن نظامیان آمریکایی ایفا کرد.
تمام این خدمات، از یادها نرفته و فراموش نمیشود. همهی مشکلات از همان زمان شروع شد! واکنش منفعلانه ایران، مجدداً آمریکا و اسرائیل را به طمع و تجاوز بر خاک کشور تشویق کرد. چرا در مقابل ترور حاج قاسم، آنطور که نباید، واکنش نشان دادیم؟ جواب ساده است: دولت وقت
پس از شهادت سردار سلیمانی، سپاه و ارتش، طرحی مشابه طرحهای کنونی را برای پاسخ به منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی آماده کرده بودند. این طرح، هم انتقام از عاملین ترور و هم رفع انسدادهای سالها، در دستور کار قرار داشت. اما متأسفانه، رئیس دولت وقت با کارشکنی و بهانهتراشی مانع اجرای این طرح شد و آن را تنها به موشکباران یک پایگاه آمریکایی در عراق محدود کرد.
امام خامنهای آن زمان دلش خون شد و گفت: “ما یک سیلی به آنها زدهایم.”
پیشتر نیز بر لزوم مجازات قاتلان سردار تأکید کرده بود، اما حرف او بر زمین ماند.
اگر آن طرح اجرایی میشد، خسارتهایی که در ادامه ذکر میشود، اتفاق نمیافتاد: نبودن سیاهپوش بر جای رهبر عزیز و فرماندهان مجاهد، هرگز نمیگذاشتند رژیم صهیونیستی جرات ترور سید حسن نصرالله یا تضعیف محور مقاومت را بکند، شهدا در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان از دست نمیرفتند، تحولات سوریه با سرعت و نتایج متفاوتی رقم میخورد، حاکمیت کامل ایران بر تنگه هرمز تثبیت میشد، جایگاه بینالمللی ایران تقویت میگردید.
تاریخ ثابت کرده است که مذاکره و نشان دادن ضعف در برابر قدرتهای بزرگ، جز خسارت نتیجهای ندارد. نمونهاش سقوط دولتهای لیبی، سوریه و عراق است. رهبر شهید، بارها بر مقابله مسلحانه تأکید کرده، اما دولت وقت بیتوجه بود.
متأسفانه، کارشکنیهای دولت و ضعف نشان دادن در مقابل دشمن، آمریکا و اسرائیل را بر آن داشت که تصور کنند ایران توان دفاع ندارد. اگر فقط بخش کوچکی از اراده و قدرت جنگ رمضان بعد از ترور حاج قاسم به کار گرفته میشد، این بحرانها پیش نمیآمد.
اکنون، جایی در سیستم تصمیمگیری، فریدون – آن عنصر نفاق و تفرقه – جایگاهی ندارد؛ اما برکت خون شهیدان، اراده ملت چنان قوی است که قادر است در مقابل صهیونیستها و رئیسجمهور تروریست آمریکا قد علم کند و خلع قدرت اسد و ربایش مادورو را به دست آورَد.
در سخن امام شهیدمان درباره قصاص قاتلین سردار سلیمانی آمده است: “انتقام هر زمانی که ممکن باشد، قطعی است.”
اکنون، به برکت خون حاج قاسم و به لطف خدا و رهبری امام مجتبی خامنهای، ملت هوشمند و بصیر ایران، به دنبال انتقام خون او و مظلومان مدرسه شجره طیبه میباشد.
ملت ایران، مأمور است تا کاری کند که پس از رسولالله، در تاریخ بینظیر باشد؛ کاری که عزم پاکی را برای پاکسازی زمین از لوث وجود ظالمان و مستکبران، و انتقام خون شهیدان بیسر را محقق سازد.

