به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کانون سبحان، رحمتعلی رحمتی، کارشناس مسائل سیاسی، نوشت: چه چیزی انسانهای متفاوت را به پذیرش یک زندگی مشترک وامیدارد و چرا باید کسی که منافع شخصی، تجربه و خواستههای متفاوتی دارد، خود را در برابر سرنوشت دیگران مسئول بداند؟ پاسخ این پرسش بنیادین در این حقیقت نهفته است که زندگی جمعی تنها زمانی مشروعیت اخلاقی مییابد که انسانها در آن، کرامت یکدیگر را محترم بشمارند و امکان برخورداری منصفانه از حقوق و فرصتها را داشته باشند.
در غیاب این پایه اخلاقی، وحدت به پوستهای خالی تبدیل میشود؛ چرا که انسان تنها به تعلق خاطر نیاز ندارد، بلکه نیازمند آن است که تعلقش جدی گرفته شود و احساس کند عضویت او در جامعه با احترام و انصاف همراه است.
عدالت دقیقا همین امکان را فراهم میسازد تا افراد با وجود تفاوتهایشان، خود را در چارچوبی مشترک از حقوق، تکالیف و فرصتها ببینند. از منظر فلسفی، عدالت تنها به تقسیم منابع مادی محدود نمیشود؛ بلکه رعایت کرامت انسان، پرهیز از تبعیض ناروا، شنیدن صدای افراد و فراهمکردن بستر مشارکت، ابعاد حیاتی آن را تشکیل میدهند.
جامعهای که در آن شایستگیها نادیده گرفته شوند، فرصتها به شکل نابرابر توزیع گردند و حقوق افراد تابع مناسبات قدرت شود، بهتدریج بخش عمدهای از اعتماد و سرمایه اخلاقی خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، دعوت به وحدت اگر با اصلاح ریشهای بیعدالتیها همراه نگردد، در گوش شهروندان به سخنی دور از تجربه واقعی زندگی تبدیل خواهد شد.
از این رو، دستیابی به یک وحدت پایدار بیش از هر چیز به شجاعت اخلاقی نیاز دارد؛ شجاعت دیدن کاستیها، پذیرش خطاها و اصلاح ساختارهایی که مانع مشارکت منصفانه مردم میشوند. البته عدالت اختلافها را بهطور جادویی از میان نمیبرد، بلکه به انسانها امکان میدهد تا اختلافهای خود را در چارچوبی قابلاعتماد و انسانی مدیریت کنند.
وقتی مردم بدانند که حقوقشان محترم است، امکان اعتراض و مطالبهگری قانونی دارند و مسئولان در برابر عملکرد خویش پاسخگو هستند، انگیزه و زمینه بیشتری برای همکاری جمعی فراهم میآید.
در این میان، همدلی به عدالت چهرهای انسانی میبخشد و مانع از آن میشود که قواعد خشک و تصمیمها از رنج واقعی انسانها جدا بیفتند؛ چنانکه همکاری نیز عدالت را از سطح اندیشهای انتزاعی به میدان عمل آورده و ظرفیتهای اجتماعی را برای کاهش محرومیت و بهبود زندگی عمومی بسیج میکند.
پیوند میان عدالت، همدلی و همکاری است که وحدت را از احساسی گذرا به رابطهای پایدار میان شهروندان تبدیل میسازد.
بنابراین، یک ملت متحد لزوماً جامعهای نیست که همگان در آن از شرایط موجود کاملاً رضایت داشته باشند، بلکه جامعهای است که ظرفیت شنیدن نارضایتیها، بررسی مطالبات و فراهمکردن راههای منصفانه برای اصلاح امور را دارد. مطالبه عدالت و حفظ وحدت هرگز دو خواسته متضاد نیستند، بلکه هنگامی که مسئولانه دنبال شوند، یکدیگر را تقویت میکنند.
اقتدار ملی و عزت حقیقی زمانی ریشهدار میشوند که مردم احساس کنند قدرت عمومی خدمتگزار منافع همگانی است و کرامت هیچ انسانی قربانی امتیازطلبی و خودخواهی نمیشود؛ زیرا عزت از جایی آغاز میشود که جامعه علاوه بر پاسداری از استقلال خویش، در درون نیز به اصول انصاف و احترام وفادار بماند. به همین دلیل، برای ساختن وحدت نباید تنها از مردم خواست که به یکدیگر نزدیک شوند، بلکه باید شرایطی خلق کرد که نزدیکشدن، اعتمادکردن و همکاریکردن برای آنان معنادار و امکانپذیر باشد.

