به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کانون سبحان، در پهنه وسیع مصلای تهران، جایی که آسمان گویی از سنگینی حضور میلیونها قلب پاشیده به زمین، پایینتر آمده، تشییع پیکر مطهر امام شهید، فراتر از یک مراسم رسمی، به یک تجلی عشق بیپایان بدل شده است. اینجا، مرز میان زمین و آسمان درهمشکسته است؛ جایی که هر قطره اشک، قصهای از وفاداری و هر فریاد، گواهی بر پیمانی است که با خون نوشته شده است.
دریای جمعیت عاشقان امام شهید
چشمها توان شمردن اینهمه جمعیت را ندارد. از دوردستها، از کوچه و پسکوچههای پایتخت، از اتوبوسهایی که بیصدا و با وقاری خاص به سمت مصلی میآیند، تا عمق پهنه میدان، تنها یکرنگ میبینم: رنگ حضور. جمعیت چنان انبوه است که گویی تمام جمعیت ایران، در این چند هکتار متراکم شدهاند تا با آخرین بوسه، با آخرین نگاه، با آخرین ادای احترام، به نگاه جاودانه او بدرود بگویند.
صدای جمعیت، یک هیاهوی ساده نیست؛ یک طنین یکپارچه است. لرزشی در زمین حس میشود، اما نه از زلزله، بلکه از گامهای میلیونی که همصدا با هم، مسیر رسیدن به پیکر مطهر را طی میکنند. موجهای انسانی، مانند امواج عظمتی که از اعماق تاریخ برمیآیند، در میان میادین مصلی حرکت میکنند.
اینجا، تفاوتهای طبقاتی، مادی و اجتماعی رنگباخته است. در این میان، تنها یک چیز معنا دارد: «ما اینجا هستیم، چون او بخشی از وجود ما بود.»
سیمای پیران و جوانان؛ میراثی که در خون جاری است
اگر به اطرافتان نگاه کنید، شاهد پیوند نسلها خواهید بود. در کنار من، پیرمردی ایستاده که عصایش را به زمین کوبیده و با چشمانی که از فرط اشک، نیمهباز مانده، زیر لب ذکر میگوید. او امروز نه برای یک مراسم، بلکه برای تجدید عهد با خاطرات دوران مبارزه و معنویت خالص آمده است. اشکی که از چشمهای پیرمرد جاری میشود حکایت از عشقی دارد که باگذشت سالها به پختگی رسیده است.
در مقابل او، جوانانی را میبینم که با هیجان و شور تمام، پرچمها را بالا گرفتهاند. چشمهایشان پر از شعلههای امید و خشم مقدس است. این جوانان، نسل جدیدی هستند که شاید در دوران او به دنیا نیامده باشند، اما در نگاهشان، میراث او را بهوضوح میبینیم. آنها اینجا هستند تا ثابت کنند که مسیر او، راهی است که برای آینده آنها هموار شده است. این پیوند میان تجربه پیران و اشتیاق جوانان، همان چیزی است که باعث شده این مراسم، از یک تشییع، به یک همایش ملی ایستادگی بدل شود.
حضور خانوادگی مردم در مراسم تشییع امام شهید
اما شاید آنچه بیش از همه قلب را به تپش میاندازد، حضور خانوادهها و کودکان است. در میان این جمعیت سنگین و پر از غبار عاطفه، صحنههایی از مهر و معصومیت به چشم میخورد. مادرانی را میبینم که فرزندانشان را در آغوش گرفتهاند، گویی میخواهند با این حضور، در دل این همهمه، آرامشی به کودکانشان ببخشند.
کودکان، با آن چهرههای بیگناه و چشمانی که از تعجب و هیجان، گرد شده است، میان جمعیت سرگرداناند. برخی از آنها، بهجای گریه، با کنجکاوی به پرچمها و جمعیت نگاه میکنند؛ انگار میخواهند بفهمند اینهمه آدم چرا اینگونه گرد هم آمدهاند؟ اما برخی دیگر، با آن نگاه عمیق و بیآنکه بدانند داستان چیست، در کنار والدین خود، بهآرامی سرشان را بر شانه آنها میگذارند و در سکوتی معنادار، با فضای سنگین مراسم همنوا میشوند. حضور این کودکان، نشان میدهد که این سوگ، تنها برای یک نسل نیست؛ این روایتی است که از لب مادر به گوش فرزند میرسد و در آینده، دوباره در همین میادین تکرار خواهد شد.
وقتی سکوت، بلندترین فریاد است
در میان این هیاهوی عظیم، گاهی لحظاتی از سکوت مطلق هم حکمفرما میشود. در این لحظات، گویی زمان متوقف میشود. هیچ صدایی جز صدای برخورد قطرات اشک بر زمین و صدای لرزانِ دعاها به گوش نمیرسد. این سکوت، از هر فریادی بلندتر است. این سکوت، یعنی ما کلامی برای گفتن نداریم، مگر اینکه بگوییم دوستت داشتیم.
رنگ چهرهها در این لحظه، ترکیبی از غم عمیق و افتخار بیحد است. آدمها در هم میآمیزند؛ غریبهها، بدون آنکه یکدیگر را بشناسند، در آغوش هم میافتند و گریه میکنند. در این لحظه، همه یک نفرند؛ همه یک رنج مشترک دارند و همه یک هدف واحد.
یک روز ماندگار در تاریخ
امروز ما فقط یک شهید را بدرقه نمیکنیم بلکه ما بخشی از هویت خودمان را دوباره کشف کردیم. ما دیدیم که چگونه عشق میتواند میلیونها نفر را در یک نقطه از زمین متحد کند. ما دیدیم که چگونه اشک، راه پاکسازی روح را هموار میکند.
خداحافظ ای امام شهید؛ تو از میان این جمعیت، با چشمانی که از اشک خیس شده، اما با قلبی که از عشق ما گرم است، بهسوی آسمان میروی. اما بدان که همینجا، در میان این پیران، این جوانان و این کودکان، تو هر روز دوباره متولد میشوی.
انتهای خبر/




